تبليغاتX
نیم من

نیم من

... من نشو نیم من بشو تا من شوی

شنوندگان عزیز توجه شما رو به شنیدن این آهنگ زیبا دعوت می کنم ...


گُل و گریه حالا حالا ها

زل زدن به حالا حالا ها

این تویی که حالا حالا ها

حالا حالا ها

حالا حالا ها

تو ببین که حالا حالا ها

"ع" و "ش" که حالا حالا ها

دیگه این که حالا حالا ها

حالا حالا ها

حالا حالا ها

خود عشقی حالا حالا ها

یا کد عشقی حالا حالا ها

خود عشق

کد عشق

که صدات کنم از

پیدات کنم از

وُ نگات کنم از

وُ فدات کنم از

از تو، هرچی دارم

دو دستی نگه میدارمشون

ساعت مچیُ هرچیُ که به من دادیُ

یادیُ نمی کنی ازش مثل اون آهنگی که از رادیو

رادیو رادیو رادیو رادیو رادیو رادیو رادیو رادیو رادیو

بوی عیدیُ از رادیو داریُ

داری می شنویُ یا نمی شنویُ

یا نمیشنویُ داری از رادیو

بوی عیدیُ از رادیو

رادیو رادیو رادیو رادیو رادیو رادیو رادیو رادیو

که صدات کنم از رادیو

پیدات کم از رادیو

وُ نگات کنم از رادیو

وُ فدات کنم از رادیو

 ... !!!!!

پ.ن: خداییش تا حالا شعر با این بار معنایی بالا تو عمرت خونده بودی؟! D:

پ.ن: به جون خودم این دقیقن متن یه آهنگه! =))

پ.ن: چه قدر بهت بدن حاضری همچین چیزی رو بخونی و به اسمت پخشش کنن؟! :))

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391ساعت 20:49 توسط من| |
گور بابای دانشگاه خوب و بورسیه و پیشرفت و سطح بالای علمی و رفاه و آسایش!


                                     آقا من تهران بمون نیستم!!!!


پ.ن: این وضعیت همین لحظه س تا دو ماه دیگه نمیدونم چه خاکی تو سرم قراره بریزم!

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391ساعت 15:30 توسط من| |
همیشه خسته از روزای برفی
عشق پریشون شده ی دو حرفی
گفته بودم اگه دلت گرفته ست
کنج دلم جا واسه ی دلت هست
شاید دلت خواست و باهات نیومد
یا شایدم دلت باهات نیومد
هرچی که بود بذار که گفته باشم
هر جا که هست دلت منم باهاشم
عشق گذشته از باد، دشت پر از گلایل
گمشده ی دو حرفی، خسته ی روز برفی
گفته باشم هنوزم، اگه دلت گرفته ست
بیا که کنج قلبم جا واسه ی دلت هست
حالا که تقویم من زمستوناش زیاده
تو کوچه های سردش همیشه برف و باده
باید بیای ببینم بهار خنده هاتو
بیا بذار تموم شه روزای برفی با تو
روزای برفی با تو
رنگ غمو به شور و شوقم زده
دشت پر از گلایل غمزده
دلم میخواد خودت بیای ببینی
نبض منو قلب تو با هم زده
عشق گذشته از باد، دشت پر از گلایل
گمشده ی دو حرفی، خسته ی روز برفی


ب.ر.پ: چه زود رنگ عوض کردی ...
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391ساعت 0:33 توسط من| |
شاید بی شرمانه به نظر برسه که به خاطر فوت یه نفر خونوادت مجبور شن تنهات بذارن تو خونه و تو اینو بگی ولی این یه هفته یکی از بهترین هفته های عمرم بود که خیلی خوش گذشت!

بالاخره هم فهمیدم چرا بیشتر مامان باباها نمیذارن دخترشون شب تنها باشه تو خونه؛ چون مورد هجوم سوسک های نر قرار میگیره! :))

خوبیش این بود که بزرگتر ها تشریف نداشتن و تا دلم خواست جیغ بنفش کشیدم و با سلام و صلوات سوسک کشتم :))

خلاصه این چند روز اوضاع خیلی جالب و مفرح بود

فعلن ما رفتیم بی سوژه نمونین

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم فروردین 1391ساعت 17:50 توسط من| |

این پست صرفن به علت این که قسم خوردم حتا جنازه م هم باشه اینو مینویسه ثبت میشه! D:

چند وقته مانا به شدت خیلی شدیدی بالای سینوسه و حالا حالا ها قصد پایین اومدن نداره؛ فقط واسه این بهت میگم که گول قیافه گرفتناشو نخوری :))

پ.ن:

مانا بی جنبه بازی دربیاری یه بلایی مثل لوسیفر سرت میاد ... ! p:

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1390ساعت 20:10 توسط من| |
این ویژگی چهارشنبه هاس که سنگ هم از آسمون بباره بازم خیلی خوب و خوشحال پیش میرن!
حتا دو ساعت حرف زدن راجع به آدم مزخرفی که یادآوریش هم روز رو شب میکنه هم نمیتونه خرابش کنه :))

دیگه به خودمم ثابت شد که تو هم رفتی قاطی باقالیا یعنی خودم فرستادمت!
اونم که از اول تو باقالیا بود!
حالا دو روز دیگه بیا خودتو جر بده؛ یه گوش دره اون یکی دروازه!
اُه اُه یادم نبود فاویسم داری و بری تو باقالیا میمیری! :)) خب پس تو برو قاطی لوبیاها! :))

خدایا این بشر چرا انقد خوبه؟! چرا هیچی توش پیدا نمیشه که آدمو روونه تیمارستان نکنه؟!

نمی فهمم این کشو چرا اینجوری؟ اصن قیافه شو می بینم قل می خورم!
با اون لبخند احمقانه ای که همیشه داره نمی تونم نگاش کنم و حرف بزنم؛ منفجر میشم از خنده!
نمی دونم مانا چه جوری می تونست نگاش کنه و باهاش حرف بزنه؟!

ما قول دادیم آدم بشویم پس باید بشویم بقیه ش هم دیگر به ما ربطی ندارد!

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم اسفند 1390ساعت 12:5 توسط من| |